پنجهفته است كه پنجشنبهها براي خبرآنلاين درباره مشاهداتم در مالزي مينويسم. چهار شماره از اين مطالب هيچ واكنشي نداشت. اما در پنجمين هفته كامنتها خواندني بود و بخش عمده آنها تمام مشاهدات را بدون ارائه دليل و مدركي مستند رد ميكردند.
مالزي كلاغ نداره
جايي كه نوشته بودم «كلاغهاي بيشمار»، مورد توجه خوانندهاي قرار گرفته و نوشته است كه اين منطقه به خاطر نوع آب و هوايش كلاغ ندارد. يكي از مشكلات مناطق شهري مالزي (و حتي ايران) انفجار جمعيت كلاغهاست. براي ساكنان سايبرجايا و پوتراجايا و مناطق مركزي كيال كه دار و درخت پرتعداد ميشود مشاهده كلاغها و شنيدن صدايشان كار دشواري نيست.
حمله به قطار؟
در آن گزارش كوتاه اشارهاي كرده بودم به قطار بينشهري (KTM) كه درساعات پرازدحام سوار شدن آن مصيبتي است. در كامنتي ديگر اين موضوع نقض شده و نويسنده ادعا كرده است در سفري به مالزي سوار ترن شده و همه چيز منظم و مرتب بوده است. مسافر محترم يا سوار آن قطار نشده يا در ساعت خلوت به ايستگاه قطار قدم رنجه فرمودهاند. چنان رفتاري به انضمام نامنظمي برنامه حركت KTM موضوع مورد توجه مالزينشيناني است كه مجبورند از اين وسيله نقليه عمومي استفاده كنند. قديميترها ميگويند اين وضعيت چند سال پيش وجود نداشت.
گدا ندارند!
در جواب به بخشي از گزارش من كه به تكديگري و پرتاب آشغال از خودرو اشاره كرده بودم خوانندهاي بيبهره از آداب اوليه نقد يا اعتراض نوشته است: «چرا چرت و پرت ميگي؟ كجاي مالزي مردم اشغال ميريزند؟ تكديگري ميكنند؟ و يا به قطارها حمله ور ميشن؟ كاملاٌ معلومه مغرضانه مطلب رو نوشتيد...»
متاسفانه تا امروز گدانگاري نكردهام؛ اما بايد دوربين به دست براي اثبات واقعيات عادات گذشته را كنار بگذارم.
ريختن آشغال (كه حتي ميتواند فيلتر سيگار هم باشد) با اين كه حتي در تاكسيها هم نوشته شده جريمه دارد در بسياري اوقات ديده ميشود. كافي است به جاي توجه مفرط به رهگذران پياده و سواره، به نكاتي ديگر دقت كرد.
واقعيت چيست؟
متهم كردن يك گزارشگر به داشتن غرض و جانبداري از شخص يا جريان يا موضوعي از روشهاي متداول در نيرنگستان اهورايي است. در سرزمين آريايي اسلامي وقتي سخن گفتن از واقعيات به مذاق مخاطب خوش نيايد، راوي فيالفور متهم ميشود به منفيبافي. حال آن كه ممكن است در روايت/گزارش او نكات مثبتي هم باشد اما چون قرار است ديده نشود كسي به آنها نميپردازد. چنان كه درآخرين گزارش كوتاهم به نكات مثبتي هم پرداختهام. اما مخاطبانِ همواره معترض تعمدا آنها را ناديده گرفتهاند.
پذيرفتن واقعيت چه مثبت و چه منفي با آنچه در تصور هر يك از ابنا بشر ميگذرد متفاوت است. گفتهاند زيبايي در چشم ناظر است. اگر اين جمله را مبنا قرار دهيم، ميتوان استدلال كرد كه معيار زيبايي و زشتي براي هر كس متفاوت است. هيچ يك از شهرهاي مالزي آرمانشهر نيست، و مثل تمام مناطق دنيا ميتوان واقعياتي را زير پوست آنها ديد كه البته ناخوشايند است.
با اين همه وقتي كامنتها به شكل يك خبر از سوي خبرآنلاين منتشر شد، چند سوال برايم پيش آمد كه جوابي براي آنها نيافتم:
1- چرا مطالبي كه به نكات مثبت مالزي پرداخته، مورد اعتراض قرار نگرفته است؟
2- چرا تمامي اعتراضها بينام و نشان ارسال شده است؟
3- لحن و نثر اكثر اعتراضها چرا از يك شكل و قاعده تبعيت ميكند؟
4- آيا آنان كه كامنت گذاشتهاند به مالزي آمدهاند؟ و اگر جواب مثبت است آيا در اين سرزمين زندگي كردهاند؟
5- آيا كساني ميخواهند واقعيتهاي تلخ مالزي همچنان پنهان بماند به اين دليل كه نانشان آجر ميشود؟
6- آيا همه اين فرضها را ميتوان به كناري نهاد و موضوع را غرضورزي شخصي تلقي كرد؟
به هر حال آنچه درباره مالزي نوشتهام و بعد از اين هم خواهم نوشت، تصوير كردن واقعيتهاست چه مثبت و چه منفي! اما گويا با نوشتن واقعيتهاي ناخوشايند آب به لانه مورچگان سرازير ميشود.